RSS
 

شاعر تمام شده

۰۳ شهریور

«شاعر تمام شده» اثری‌ست با شعری زیبا از «سیّد مهدی موسوی» و صدای گیرای «شاهین نجفی». در زیر متن شعر، صدا و نماهنگ کار را برایت آورده‌ام.
‎‫

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.


نگاه می‌کنم از غم به‌غم که بیش‌تر است‬
‎‫به خیسی‌ی چمدانی که عازم سفر است‬
‎‫من از نگاه کلاغی که رفت، فهمیدم‬
‎‫که سرنوشت درختان باغ‌مان تبر است‬
‎‫به کودکانه‌ترین خواب‌های توی تن‌ات‬
‎‫به عشق‌بازی من با ادامه‌ی بدن‌ات‬
‎‫به هر رگی که زدی و زدم به حسّ جنون‬
‎‫به بچّه‌ای که توام! در میان جاری خون‬
‎‫به آخرین فریادی که توی حنجره است‬
‎‫صدای پای تگرگی که پشت پنجره است‬
‎‫به خواب رفتن تو روی تخت یک نفره‬
‎‫به خوردن ِ دم‌پایی بر آخرین حشره‬
‎‫به «هرگز»ات که سؤالی شد و نوشت: «کدام؟»‬
‎‫به دست‌های تو در آخرین تشنّج‌هام‬
‎‫به گریه کردن یک مرد آن‌ور ِ گوشی‬
‎‫به شعر خواندن ِ تا صبح بی هم‌آغوشی‬
‎‫به بوسه‌های تو در خواب احتمالی من‬
‎‫به فیلم‌های ندیده، به مبل خالی من‬
‎‫به لذّت رؤیایت که بر تن ِ کفی‌ام…‬
‎‫به خستگی تو از حرف‌های فلسفی‌ام‬
‎‫به گریه در وسط ِ شعرهایی از «سعدی»‬
‎‫به چای خوردن تو پیش آدم بعدی‬
‎‫قسم به این‌همه که در سَرم مُدام شده‬
‎‫قسم به من! به همین شاعر تمام شده‬
‎‫قسم به این شب و این شعرهای خط خطی‌ام‬
‎‫دوباره برمی‌گردم به شهر لعنتی‌ام‬
‎‫به بحث علمی بی مزّه‌ام در ِ گوش‌ات‬
‎‫دوباره برمی‌گردم به امن ِ آغوش‌ات‬
‎‫به آخرین رؤیامان، به قبل کابوس ِ …‬
‎‫دوباره برمی‌گردم، به آخرین بوسه‬

 
بدون دیدگاه

نوشته شده در دسته ادبيّات و هنر

 

بزم بهار عاشقان با صدای مهستی و ستّار

۲۱ تیر


 
۱دیدگاه

نوشته شده در دسته ادبيّات و هنر

 

دست خداحافظی – فاضل نظری

۱۹ تیر

بگذار اگر این‌بار سر از خاک برآرم
بر شانه‌ی تنهایی خود سر بگذارم
از حاصل عمر به‌هدر رفته‌ام ای‌دوست
ناراضی‌ام، امّا گله‌ای از تو ندارم
در سینه‌ام آویخته دستی قفسی را
تا حبس نفس‌های خودم را بشمارم
از غربت‌ام این‌قدر بگویم که پس‌از تو
حتّا ننشسته‌ست غباری به مزارم
ای کشتی جان! حوصله کن می‌رسد آن‌روز
روزی که تورا نیز به دریا بسپارم
نفرین گل سرخ بر این «شرم» که نگذاشت
یک‌بار به پیراهن تو بوسه بکارم
ای بغض فرو خفته مرا مرد نگه دار
تا دست خداحافظی‌اش را بفشارم

 
۱دیدگاه

نوشته شده در دسته ادبيّات و هنر

 

آزادی – شفیعی کدکنی

۲۷ خرداد

چنان‌که ابر گره خورده با گریستن‌اش
چنان‌که گل، همه عمرش مًسخّر شادی‌ست
چنان‌که هستی آتش اسیر سوختن است
تمام پویه‌ی انسان به‌سوی آزادی است

 
بدون دیدگاه

نوشته شده در دسته ادبيّات و هنر

 

بازگشت

۱۸ خرداد

«باز می‌گردم؛ همیشه باز می‌گردم.
مرا تصدیق کنی یا انکار، مرا سرآغازی بپنداری یا پایان، من در پایانِ پایان‌ها فرو نمی‌روم.
مرا بشنوی یا نه، مرا جستجو کنی یا نکنی، من مردِ خداحافظیِ همیشه‌گی نیستم.
باز می‌گردم؛ همیشه باز می‌گردم.
هلیا، خشمِ زمانِ من بر من، مرا منهدم نمی‌کند. من روحِ جاریِ این خاکم.
من روانِ دائمِ یک دوست داشتن هستم.» – نادر ابراهیمی

آخیش! بالاخره بیرون اومدم از اون چرخه‌ی لعنتی تکرار روزهام. آخر پیداش کردم (خودم رو می‌گم!)، بی‌چاره یه جایی اون ته دلم، پشت یه دریای خون نشسته بود و ماتش برده بود به یه نقطه که هیچی نبود. شوکِ این‌روزها باعث شده به خودش بیاد. پا شه و دل‌اش رو به دریا بزنه و زودتر به دادم برسه که از این خراب‌تر نشم.
تا بعد…

 
۲ دیدگاه

نوشته شده در دسته روزنوشت

 

گاهی فقط سکوت – فاضل نظری

۱۱ خرداد

چشم‌ات به‌چشمِ ما و دل‌ات پیشِ دیگری‌ست
جای گلایه نیست که این رسمِ دلبری‌ست
هرکس گذشت از نظرت، در دل‌ات نشست
تنها گناهِ آینه‌ها، زودباوری‌ست
مهرت به‌خلق بیش‌تر از جور بر من است
سهم برابر همه‌گان نابرابری‌ست
دشنام یا دعای تو در حقّ من یکی‌ست
ای آفتاب، هرچه کنی ذرّه‌پروری‌ست
ساحل جوابِ سرزنش موج را نداد
گاهی فقط سکوت سزای سبک‌سری‌ست

 
۳ دیدگاه

نوشته شده در دسته ادبيّات و هنر

 

عشق از دیدگاه نادر ابراهیمی

۱۰ خرداد

مگذار که عشق، به عادتِ دوست‌داشتن تبدیل شود!

مگذار که حتّا آب‌دادن گل‌های باغ‌چه، به عادتِ آب‌دادن گل‌های باغ‌چه تبدیل شود!

…عشق، عادت به دوست‌داشتن و سخت دوست‌داشتن دیگری نیست؛ پیوسته نو کردن خواستنی‌ست که خود، پیوسته، خواهان نو شدن است و دیگرگون شدن.

تازگی، ذاتِ عشق است و طراوت، بافتِ عشق. چگونه می‌شود تازگی و طراوت را از عشق گرفت و عشق، هم‌چنان عشق بماند!؟

 
بدون دیدگاه

نوشته شده در دسته ادبيّات و هنر

 

بازهم محمّد سلمانی و بازهم شاه‌کار

۰۶ خرداد

این‌روزها سخاوتِ باد صبا کم است
یعنی خبر ز سویِ تو، این‌روزها کم است
اینجا کنار پنجره، تنها نشسته‌ام
در کوچه‌ای که عابر دردآشنا کم است
من دفتری پر از غزل‌ام نابِ نابِ ناب
چشمی که عاشقانه بخواند مرا کم است
بازآ ببین که بی‌تو در این شهر پُرمَلال
احساس، عشق، عاطفه، یا نیست یا کم است
اقرار می‌کنم که در اینجا بدون تو
حتّا برای آه‌کشیدن هوا کم است
دل در جوابِ زمزمه‌های «بمانِ» من
می‌گفت می‌روم که در این سینه جا کم است
غیر از خدا که‌را بپرستم؟ تورا، تورا
حس می‌کنم برای دل‌ام یک خدا کم است!

 
۱دیدگاه

نوشته شده در دسته ادبيّات و هنر

 

برای مریم

۰۵ خرداد

تولّدت مبارک عزیز دل‌ام.

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.


‎‎

 
بدون دیدگاه

نوشته شده در دسته روزنوشت

 

بهانه – فاضل نظری

۳۱ اردیبهشت

از باغ می‌برند چراغانی‌ات کنند
تا کاجِ جشن‌های زمستانی‌ات کنند
پوشانده‌اند «صبح» تو را «ابرهای تار»
تنها به این بهانه که بارانی‌ات کنند
یوسف! به این رهاشدن از چاه دل مبند
این بار می‌برند که زندانی‌ات کنند
ای گل! گمان مکن به شبِ جشن می‌روی
شاید به خاکِ مرده‌ای ارزانی‌ات کنند
یک نقطه بیش فرق «رحیم» و «رجیم» نیست
از نقطه‌ای بترس که شیطانی‌ات کنند
آب طلب نکرده، همیشه مُراد نیست
گاهی بهانه‌ای است که قربانی‌ات کنند

 
۱دیدگاه

نوشته شده در دسته ادبيّات و هنر