حس غریبیه وقتی می‌بینی خواهر کوچولوت که یه روزی از تاکسی سوار شدن می‌ترسید، امروز -خدا رو شکر- یه زندگی رو می‌چرخونه و دوتا بچّه‌ی ماه و دوست‌داشتنی داره که اگه یه هفته نبینیشون حسّ می‌کنی یه چیزی گم کردی.
یه سال دیگه هم گذشت آبجی خوشگله، یه سال دیگه هم باهم و کنار هم بودیم...
با تمام وجود آرزو می‌کنم مثل همه‌ی این سال‌ها، مثل تمام سال‌های قشنگی که داشتیم، بازهم از بودنتون نفس بگیرم و به داشتنتون افتخار کنم.
همتون رو دوست دارم و نفسم به نفستون بسته‌س.

No related posts.

 دیدگاه خود را نویسید

(required)

(required)

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

   
© 2012 ردّ پا Suffusion theme by Sayontan Sinha