بگذار اگر این‌بار سر از خاک برآرم
بر شانه‌ی تنهایی خود سر بگذارم
از حاصل عمر به‌هدر رفته‌ام ای‌دوست
ناراضی‌ام، امّا گله‌ای از تو ندارم
در سینه‌ام آویخته دستی قفسی را
تا حبس نفس‌های خودم را بشمارم
از غربت‌ام این‌قدر بگویم که پس‌از تو
حتّا ننشسته‌ست غباری به مزارم
ای کشتی جان! حوصله کن می‌رسد آن‌روز
روزی که تورا نیز به دریا بسپارم
نفرین گل سرخ بر این «شرم» که نگذاشت
یک‌بار به پیراهن تو بوسه بکارم
ای بغض فرو خفته مرا مرد نگه دار
تا دست خداحافظی‌اش را بفشارم

No related posts.

  یک پاسخ به “دست خداحافظی — فاضل نظری”

  1. مرسی عالی بود.چرا روز مرگی هست اسم وبلاگت؟ خدا نکنه…انشالله هر روز از دیروز شاداب تر و امیدوارتر

 دیدگاه خود را نویسید

(required)

(required)

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

   
© 2012 ردّ پا Suffusion theme by Sayontan Sinha