اردیبهشت ۲۰۱۳۸۸
 

امسال بیستمین سال‌گرد فوت پدرمه. بهش که فکر می‌کنم بیشتر از اون‌که یاد بابام بیفتم، فکر مامانم ذهنم رو مشغول می‌کنه. با خودم می‌گم چه‌طور ممکنه یه انسان این‌قدر مقاوم و باگذشت باشه؟ مریضی بابام دوسال طول کشید، این زن شبانه‌روز ازش پرستاری کرد و خم به ابرو نیاورد. بعد از اون مصیبت هم نشست به پای من و سه‌تا خواهرم، تا الان که بیست سال از اون جریان می‌گذره و خدا رو شکر همگی تقریباً از آب و گل در اومدیم.
دست همه‌ی مادرها را با تمام وجود می‌بوسم.
عجیب یاد اون‌وقت‌ها افتادم که همگی دور هم بودیم و این شعر اخوان‌ثالث دائم توی مغزم مرور می‌شه:
آه
کاش می‌شد گاه،
با خدا در آفرینش هم‌عنانی کرد.
نابِ نوشین‌لحظه‌ها را جاودانی کرد.
کاشکی یک‌روز، یک‌ساعت
کورِ خودکوکِ زمان را خواب می‌شد کرد.
و گریزان سِحرِ تصویرِ سعادت را،
خواب، وآن‌گه قاب می‌شد کرد.
آه!

No related posts.

  One Response to “روز مادر”

  1. به بهشت نمی روم
    اگر مادرم آنجا نباشد…

 Leave a Reply

(required)

(required)

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

   
© 2012 ردّ پا Suffusion theme by Sayontan Sinha