‎‎این رباعی را «سیّد مهدی موسوی» دوازده سال پیش سروده است و دردا که هنوزهم وصف حال است.
‎آزادی شهر از حصارش پیداست
از کینه‌ی چوبه‌های دارش پیداست
فردای من و تو بازهم تاریک است
سالی که نکوست از بهارش پیداست

فیروزه ب.

No related posts.

  ۲ Responses to “
سالی که نکوست از بهارش پیداست”

  1. با سلام
    البته اصل شعر این است
    شورچمن از بانگ هزارش پیداست گل چیدنم از زحمت خارش پیداست
    این گلشن مقصود کم از گلخن نیست از دود و دم و گرد و غبارش پیداست
    این نخل ندامت است بارش آری سالی که نکوست از بهارش پیداست

 Leave a Reply

(required)

(required)

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

   
© 2012 ردّ پا Suffusion theme by Sayontan Sinha