دشوار می شود این روزهای دل تنگی وقتی که در چشمانت غصه می بینم ، وقتی که بدانم که شبی را تا صبح نخوابیده باشی و من در کنارت نبوده ام. وقتی در پشت نقاب مردانه ای بغضت را جمع می کنی. وقتی دقایقی سکوت بین مان حرف می زند و تو می دانی که در کدامین لحظه من اندوه را در لبخندم پنهان کرده ام. وقتی که نمی گویم ولی می دانی و وقتی می دانم ولی نمی گویی. وقتی دلمان از غصه ی همدیگر می گیرد . وقتی از مرد کوری که می دید برایم گفتی و من از لطافت شاعرانه ی تو چشم هایم تر شد. می خواهم تمام شادی های دنیا را بیاورم تا با لبخندی روی لبانت جمع باشد تا همیشه. و آنگاه اندوه و تاریکی بدانند که نخواهند توانست ما را بیازارند حتی در روزهای سخت.…

