<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
		>
<channel>
	<title>دیدگاه‌ها برای ردّ پا</title>
	<atom:link href="http://raddepa.com/comments/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://raddepa.com</link>
	<description>روزانه‌های علی نادری</description>
	<lastBuildDate>Wed, 03 Mar 2010 02:17:19 +0000</lastBuildDate>
	
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
		<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای فیلم «باد صبا» با نیلوفر کشتیاری</title>
		<link>http://raddepa.com/%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85-%d8%a8%d8%a7%d8%af-%d8%b5%d8%a8%d8%a7/comment-page-1/#comment-386</link>
		<dc:creator>نیلوفر کشتیاری</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://raddepa.com/?p=421#comment-386</guid>
		<description>هم این فیلم خیلی جالب و هم وبلاگ شما. چقدر بیان باد صبا ساده و زیباست ، حتما خودش هم باید مخلوق دلنشینی باشه اگر روزی از این طرفها رد بشه حتما دعوتش میکنم با هم یه لیوان چایی بخوریم. راستی به نظر شما بادها چایی هم میخورند؟

شاد باشید</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>هم این فیلم خیلی جالب و هم وبلاگ شما. چقدر بیان باد صبا ساده و زیباست ، حتما خودش هم باید مخلوق دلنشینی باشه اگر روزی از این طرفها رد بشه حتما دعوتش میکنم با هم یه لیوان چایی بخوریم. راستی به نظر شما بادها چایی هم میخورند؟</p>
<p>شاد باشید</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای فیلم تبلیغاتی میرحسین موسوی با شیوا شفاهی</title>
		<link>http://raddepa.com/%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85-%d8%aa%d8%a8%d9%84%db%8c%d8%ba%d8%a7%d8%aa%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%b1%d8%ad%d8%b3%db%8c%d9%86-%d9%85%d9%88%d8%b3%d9%88%db%8c/comment-page-1/#comment-383</link>
		<dc:creator>شیوا شفاهی</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://raddepa.com/?p=264#comment-383</guid>
		<description>ali jan
warum kann man  nicht den Film sehen?
nur , meine Name hier gebliben.
Es hat die ein freund mir gefargt,warum 

????</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>ali jan<br />
warum kann man  nicht den Film sehen?<br />
nur , meine Name hier gebliben.<br />
Es hat die ein freund mir gefargt,warum </p>
<p>????</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای شهر خالی با فتاحی</title>
		<link>http://raddepa.com/%d8%b4%d9%87%d8%b1-%d8%ae%d8%a7%d9%84%db%8c/comment-page-1/#comment-382</link>
		<dc:creator>فتاحی</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://raddepa.com/?p=358#comment-382</guid>
		<description>قشنگه به ایمیلم سند کن</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>قشنگه به ایمیلم سند کن</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای بیست سال با شهروز</title>
		<link>http://raddepa.com/%d8%a8%db%8c%d8%b3%d8%aa-%d8%b3%d8%a7%d9%84/comment-page-1/#comment-381</link>
		<dc:creator>شهروز</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://raddepa.com/?p=442#comment-381</guid>
		<description>علی جون .خدا رحمت کند پدرت را ولی من یقین دارم که پدرت فقط جسمش ازشماها دوره وهمیشه وهمی جا به روشهای  مختلف کنار شماست وهمراهتون .نمونش مادر مهربون وعزیزتونه که توی این سالها هم پدرتون بوده هم فرشته شماها بوده .</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>علی جون .خدا رحمت کند پدرت را ولی من یقین دارم که پدرت فقط جسمش ازشماها دوره وهمیشه وهمی جا به روشهای  مختلف کنار شماست وهمراهتون .نمونش مادر مهربون وعزیزتونه که توی این سالها هم پدرتون بوده هم فرشته شماها بوده .</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای رفتن (از نهال حیدری) با روژین</title>
		<link>http://raddepa.com/%d8%b1%d9%81%d8%aa%d9%86-%d8%a7%d8%b2-%d9%86%d9%87%d8%a7%d9%84-%d8%ad%db%8c%d8%af%d8%b1%db%8c/comment-page-1/#comment-380</link>
		<dc:creator>روژین</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://raddepa.com/?p=132#comment-380</guid>
		<description>من نهال رو از نزدیک حس کردم 
دختری که  عاشق باران بود
دلم گاهی برایش تنگ میشود...</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>من نهال رو از نزدیک حس کردم<br />
دختری که  عاشق باران بود<br />
دلم گاهی برایش تنگ میشود&#8230;</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای کلاس درس خالی مانده از تو با soudabeh</title>
		<link>http://raddepa.com/%da%a9%d9%84%d8%a7%d8%b3-%d8%af%d8%b1%d8%b3-%d8%ae%d8%a7%d9%84%db%8c-%d9%85%d8%a7%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a7%d8%b2-%d8%aa%d9%88/comment-page-1/#comment-314</link>
		<dc:creator>soudabeh</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://raddepa.com/?p=395#comment-314</guid>
		<description>kheili ziba bood,mansooram matnie ke khoond</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>kheili ziba bood,mansooram matnie ke khoond</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای رفتن (از نهال حیدری) با فرزانه بابایی</title>
		<link>http://raddepa.com/%d8%b1%d9%81%d8%aa%d9%86-%d8%a7%d8%b2-%d9%86%d9%87%d8%a7%d9%84-%d8%ad%db%8c%d8%af%d8%b1%db%8c/comment-page-1/#comment-313</link>
		<dc:creator>فرزانه بابایی</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://raddepa.com/?p=132#comment-313</guid>
		<description>وقتی قرار است برود همه کلاغها هم که فریاد بکشند وتو با دلهره در پاسخ تک تکشان بگویی :خوش خبر باشی ...باز خواهد رفت..شعرت لطیف وزیبا بود .لذت بردم</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>وقتی قرار است برود همه کلاغها هم که فریاد بکشند وتو با دلهره در پاسخ تک تکشان بگویی :خوش خبر باشی &#8230;باز خواهد رفت..شعرت لطیف وزیبا بود .لذت بردم</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای بیست سال با غلام رضا یگانه</title>
		<link>http://raddepa.com/%d8%a8%db%8c%d8%b3%d8%aa-%d8%b3%d8%a7%d9%84/comment-page-1/#comment-312</link>
		<dc:creator>غلام رضا یگانه</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://raddepa.com/?p=442#comment-312</guid>
		<description>سلام علی جون،

این روز و خوب به یاد دارم. اینقدر سرعت اتفاقات زیاد بود که یادم نمیاد چه حسی داشتم. شاید هم به خاطر ترس از حس کردن، خودم رو مشغول کرده بودم. اینقدر کار برای انجام دادن بود که اصلاً فرصت به خود اومدن نبود. حالا میفهم مفهوم اینکه &quot; طرف گرمه و نمی فهمه چه اتفاقی افتاده&quot; چیه. بیشتر میدونم که دلهره داشتم تا غم و اندوه. دلهره که چی میشه؟ تکلیف ماها چیه؟ بچه ها چیکار میکنن؟ آیا زندگی دوباره نرمال میشه؟ آیا روزهای گذشته دوباره تکرار میشه؟ زندایی چه میکنه؟ و ...
اینقدر این چیزها زیاد بود که جایی برای فهم این نمی گذاشت که چه کسی از دست رفته و چه ستونی از فامیل ویران شده. بیشتر ترس بر وجود من توی اون لحظات حاکم بود و گاهی از فشار این ترس اشک از چشمانم سرازیر میشد.
وقتی خودم و توی کار غرق میکردم حس میکردم که دارم گوشه ای از این فاجعه رو بی تاثیر میکنم. دلم میخواست که انها همه یک کابوس می بود و من از خواب بیدار میشدم و همه چیز مانند دوران قبل میشد ولی متاسفان این واقعیت بود. 
حالا که از دور به این جریان نگاه میکنم میبینم ای کاش فرصت بیشتری برای خدا حافظی با دایی داشتم. و برای چند لحظه ای خودم رو فقط روی این موضوع متمرکز میکردم.

توی این سال روز باید بگم که &quot; دایی جون دلم برای اون روزهایی که با تو بودیم تنگ شده و توی قلب ما هنوز جات محفوظه و تو رو به خدا میسپارم&quot;
چیزی که ترس و غم منو اون موقع کاهش میداد این بود که میدونستم تنها نیستم. میدونی علی جون تو تنها نیستی امیدوارم که ماها این احساس و بهت داده باشیم.
علی جون خیلی دوست دارم.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام علی جون،</p>
<p>این روز و خوب به یاد دارم. اینقدر سرعت اتفاقات زیاد بود که یادم نمیاد چه حسی داشتم. شاید هم به خاطر ترس از حس کردن، خودم رو مشغول کرده بودم. اینقدر کار برای انجام دادن بود که اصلاً فرصت به خود اومدن نبود. حالا میفهم مفهوم اینکه &#8221; طرف گرمه و نمی فهمه چه اتفاقی افتاده&#8221; چیه. بیشتر میدونم که دلهره داشتم تا غم و اندوه. دلهره که چی میشه؟ تکلیف ماها چیه؟ بچه ها چیکار میکنن؟ آیا زندگی دوباره نرمال میشه؟ آیا روزهای گذشته دوباره تکرار میشه؟ زندایی چه میکنه؟ و &#8230;<br />
اینقدر این چیزها زیاد بود که جایی برای فهم این نمی گذاشت که چه کسی از دست رفته و چه ستونی از فامیل ویران شده. بیشتر ترس بر وجود من توی اون لحظات حاکم بود و گاهی از فشار این ترس اشک از چشمانم سرازیر میشد.<br />
وقتی خودم و توی کار غرق میکردم حس میکردم که دارم گوشه ای از این فاجعه رو بی تاثیر میکنم. دلم میخواست که انها همه یک کابوس می بود و من از خواب بیدار میشدم و همه چیز مانند دوران قبل میشد ولی متاسفان این واقعیت بود.<br />
حالا که از دور به این جریان نگاه میکنم میبینم ای کاش فرصت بیشتری برای خدا حافظی با دایی داشتم. و برای چند لحظه ای خودم رو فقط روی این موضوع متمرکز میکردم.</p>
<p>توی این سال روز باید بگم که &#8221; دایی جون دلم برای اون روزهایی که با تو بودیم تنگ شده و توی قلب ما هنوز جات محفوظه و تو رو به خدا میسپارم&#8221;<br />
چیزی که ترس و غم منو اون موقع کاهش میداد این بود که میدونستم تنها نیستم. میدونی علی جون تو تنها نیستی امیدوارم که ماها این احساس و بهت داده باشیم.<br />
علی جون خیلی دوست دارم.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای بیست سال با اشکان</title>
		<link>http://raddepa.com/%d8%a8%db%8c%d8%b3%d8%aa-%d8%b3%d8%a7%d9%84/comment-page-1/#comment-311</link>
		<dc:creator>اشکان</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://raddepa.com/?p=442#comment-311</guid>
		<description>غلط املایی ها واسه اینه که یکم چشمام نمناک بودن.عزیز با صفادوست داریم.یا علی</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>غلط املایی ها واسه اینه که یکم چشمام نمناک بودن.عزیز با صفادوست داریم.یا علی</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای بیست سال با اشکان</title>
		<link>http://raddepa.com/%d8%a8%db%8c%d8%b3%d8%aa-%d8%b3%d8%a7%d9%84/comment-page-1/#comment-310</link>
		<dc:creator>اشکان</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://raddepa.com/?p=442#comment-310</guid>
		<description>علی جان
........
این نقطه ها را گذاشتم که بدونی حرف واسه گفتن زیاده. من صحنه ای که از عمو حشمتم یادمه لحظا ای بود که کنار حال رو تخت بود و من با منیرا بازی میکردم و از عالم مرگ و نیستی خبر نداشتم فقط یادمه میگفتن باید زالو بیارن براش. اون بزرگ مرد رفت و خدا را شکر که با بزرگ مردی مثه تو امتداد این شخصیت بزرگ قطع نشد از خوبی های عمو حشمت همه در وجود تو هست و امیدوارم هرچه خاک اوست عمر تو باشد. ترنم احساس و نوشتن این متن پر از حس نشون میده چقده باورات باورهای مقدسیه تبریک به عمه ی شیر زنم بواسطه ی ایستادگیش و پرورش این مرد بزرگ. از راه دور صورتت را میبوسم.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>علی جان<br />
&#8230;&#8230;..<br />
این نقطه ها را گذاشتم که بدونی حرف واسه گفتن زیاده. من صحنه ای که از عمو حشمتم یادمه لحظا ای بود که کنار حال رو تخت بود و من با منیرا بازی میکردم و از عالم مرگ و نیستی خبر نداشتم فقط یادمه میگفتن باید زالو بیارن براش. اون بزرگ مرد رفت و خدا را شکر که با بزرگ مردی مثه تو امتداد این شخصیت بزرگ قطع نشد از خوبی های عمو حشمت همه در وجود تو هست و امیدوارم هرچه خاک اوست عمر تو باشد. ترنم احساس و نوشتن این متن پر از حس نشون میده چقده باورات باورهای مقدسیه تبریک به عمه ی شیر زنم بواسطه ی ایستادگیش و پرورش این مرد بزرگ. از راه دور صورتت را میبوسم.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
</channel>
</rss>
